24فروردين 87 سپيدك
هر لحظه تنها دلي كه مي ميرد منم؛
وتنها تپشي كه مي ماند تويي بگذار به خاطر آرامش ساحلت ،
دلم با تپش بميرد.
*******************
تورا به قصاب زمان نخواهم داد
تورا به خشخاش درد نخواهم سپرد
تو را در خود زنده خواهم كرد وخودم را در تو.
*************
مي ترسم :
فردا در سقف سرنوشت درون صدف زندگي مرواريد عشق حلقه آويز شود،
فردا؛
موهاي بلند گندمزارت درو شود
فردا؛دختر گيلاس هاي شيرين زن شود .
****************
ساعت هاي بي قراري روي زمان مي رقصند
واشك هاي من پنجره ها را قورت مي دهند
هوا پر از ريسه هاي جادويي ***
نوحم در كشتي اش كز كرده
وموسي ام عصايش را گم كرده
بندگان : سر گردان سكه هاي قارون اند
عشق پشت گوش خدا چمباتمه مي زند
به دروغ هاي بودارش مي خندد
حوا دست آدم را در دستان حوو،مي گذارد
تا؟....................!
اعتماد زنانگي اش آبستن شود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 8:19 توسط سپیدک
|
وسعت آدمي را با ترازوي ديدگاهش وزن مي كنند؛براي رسيدن به شناخت
سنگ هاي من ميزان نبود...شايد شعربي شعرم بر من بشناساند وسعت آدمي را.
زمين خداي سياه است روسياه توام قناري من
بسازخانه ي ديگر،فداي دو چشمت،بهاري من
ترانه اي در آن جداره ي ديوار مي شود پنهان
در اين جهنم قول و غزل ، تو بي قراري من
دروغ و مسخره و تلخ وشوخ وشنگو لي
چه بي خيال جهاني !كجاست ؟اسب گاري من
سپيد مي شوي آخر تو نيز مثل شعر بي وزنم
بچش شيره ي لبهاي دوشيزه ها خيال جاري من
تمام مردم اين شهر؛روسياه مهر تقديرند؟
زميني ام روسياه تو،سپيد من :برو قناري من
***
زنگوله ي بچي ابرش يادت بماند ،در عصري كه با نان آهني
وگوشت آهكي سير نمي شوي.
ترانه دختري كه به بادها دل مي سپارد تا عاشقان بميرند.
آويختم از چشمانت
از دو مار زنگي زخم خورده
تا مگس پلكهايت شيره ي مردمكم را قلقلك دهد
پاييز برگهايم ريخت
كنار چاه فاضلاب دلم قرباني شد
گرگها دل خوني ام را دريدند
تا بلاخره در آتشكده ي بابك محكوم به مرگ شوم
نمرد ،حراج شد دل بي صاحبم
به يك پر كلاغ
به يك بادام تلخ
به يك قمار بزرگ
تو غرق آغوش ديگري بودي
ومن؛به گيس هاي خود شك كردم
به نازهاي نداشته
به پوست دست نخورده
***
زمستان سرد بود
بخاري ما نفت نداشت
درون دلم هواي تلخي بود رگ درونش يخ زد بهار؛ دامنم سبز شد شكوفه هاي سيا ه بلوز من همه سرخ شدند وگيس هاي نقره ايم ؛به دست هاي همه سلام مي دادند
ومن دوباره از سر تسليم آويختم :
از چشمانت.
22 فروردين 87 سپيدك
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:59 توسط سپیدک
|